السيد محمد حسين الطهراني
27
معاد شناسى (فارسى)
جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا . « 1 » « و روزى است كه آسمان با ابرها شكافته شود و فرشتگان به تدريج فرود آيند . در آن روز حكومت و سلطنت بر اساس حقّ است براى خداوند رحمتآفرين ، و روزى است كه بر كافران و پنهان كنندگان حقائق بسيار دشوار است ، و روزى است كه مرد ظالم و ستمگر به شدّت دست خود را به دندان بگزد و بگويد : اى كاش من با پيغمبر خدا راهى بر قرار كرده بودم ! اى واى كاش ! من فلان كس را دوست و يار خود نگرفته بودم ! حقّاً مرا از ياد خدا محروم ساخت و مرا به وادى گمراهى سپرد پس از آنكه ذكر خدا بر من وارد شده بود ، و شيطان خذلان كنندهء انسان است . » اينجاست كه نالهء انسان بلند مىشود كه خدايا مرا برگردان به دنيا تا از اعمالى كه از من فوت شده تدارك كنم ، خطاب ميرسد اين لقلقهء كلامى بود كه در دنيا با خود داشتى . مگر در دنيا نبودى و حجّت بر تو تمام نشد ؟ مگر خورشيد و ماه بر تو طلوع و غروب نداشت ؟ مگر مهلت تمام نشد ؟ مگر حقائق به تو نرسيد ! مگر عاجز بودى ؟ مگر از مستضعفين بودى ؟ مگر از سرمايههاى عمر و علم و قدرت و فراغت و امنيّت و اختيار به اندازهء كافى و وافى در اختيار نداشتى ؟ چرا عمل نكردى ؟ چرا با غفلت ميخوابيدى و با غفلت بيدار ميشدى ؟ مگر خواب و بيدارى نمونهاى از مرگ و حيات نبود ؟ مگر ما به تو نگفتيم كه از خواب كه
--> ( 1 ) آيات 25 تا 29 ، از سورهء 25 : الفرقان